خیلی داشت خودشو به در و دیوار میزد تا بهم ثابت کنه اونی که من فکر میکنم نیست
منم با نگاه شکاک و سرد فقط پر پر زدنشو تماشا کردم اخه میدونید مادرم همیشه میگفت: "هر وقت دیدی یکی پا فشاری کرد تا بهت ثابت کنه اونی که تو میگی نیست ... مطمئن باش یه کاسه ای زیر نیم کاسشه"
نگاش کردم پر پر زدنشو دیدم و هیتلر وار بیرحمانه فقط رفتم...
عید پارسال بود وقتی #بوی_عید تو باغمون پیچید روسری رو برداشتم و با خواهر کوچیکترم رفتیم بین شکوفه ها تا عکس بگیریم تو مدل های مختلف عشوه گری میکردم که دیدم از لای علفا دو تا چشم عین گرگِ پیرِ زخمی فقط نگام میکنه درد توی وجودش رو از همون چشمای خیره میشد خوند داغون شده بود داغون ...
پیرتر از بابام بی رمغ تر از بارون بهاری تلو تلو خوران فقط دور شد...
نمیدونم اون لحظه شکوفه ها هم حال منو داشتند یا نه اما به چشم دیدم تیکه تیکه ریختنشون رو تیکه تیکه ریختم رو...
اون که رفت حتی کلمه ای حرف نزد
رفت و من فقط تمام سال چشمم به باغ بود تا ببینم اون کاسه ای که مادرم یه عمر ازش حرف زد کجای اون نیم کاسه ی لعنتی بود ...
کاش چیزی میگفت .... کاش ... این بلاتکلیفی نابودم میکنه... #مهراد
ما را در سایت راحت شد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119