جوجه ۲

خرید بک لینک

بچه که بودم یه جوجه داشتم خوشگل ترین موجود دنیا بود ... هیچ کدوم از جوجه های دیگه به چشمم نمیومد ...

هر جا میرفتم باهام بود از پارک و مدرسه بگیر تا مهمونیای خانوادگی

جزو جدا نشدنی زندگیم شده بود ...

هزار خاطره با هم داشتیم و هزار جا با هم رفته بودیم

پر و بال که گرفته بود دلبر تر شده بود لعنتی...

یه روز وقتی داشتم از بالکن دلبری کردناشو تماشا میکردم یه گربه پرید تو حیاط و تو یه چشم به هم زدن تموم دنیامو آوار کرد...

با ترس و بغض فقط نگاه میکردم اصلا یادم رفته بود داد بزنم یادم رفته بود نزارم بره نتونستم بغلش کنم وقت نکردم خوب نگاش کنم

فکر کنم چند دقیقه ای طول کشید تا بلاخره اولین اشک گونه ام رو خیس کرد

جاری شد و جونه گریه کردن بهم داد...

مثل آدمی شده بودم انگار یه تیکه از وجودش رو بردن انگار دنیا خرابه شده بود برام هیچ جا قشنگی قبل رو نداشت هیچ چیز به چشمم نمیومد

الان چند سال از اون وقت گذشته و حالا همه چیز عوض شده ، بزرگ تر شدم ، شاید فراموش کارتر ، دیگه حتی یادم نمیاد چه رنگی بود و چطور جیک جیک میکرد برام

میخوام اینو بگم رفیق:

زندگی با همه ی داشته ها و نداشته هامون با همه چیزایی که بهمون میده و اَزَمون میگیره میگذره زود تر اون چیزی که فکر کنید یه روزی میاد یادتون میره حتی خودتون کی بودید چه برسه به آدمای بی معرفت زندگیتون

زندگی از ما یه سنگ میسازه همون قدر فراموش کار

#مهراد


برچسبها: مهراد , دلنوشته , جوجه ۲ راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:56

صفحه بندی