نمیدونم

خرید بک لینک
نمیدونم از کجا شروع شد

اصلا نمیدونم چطوری شد که یهو فهمیدم شدی همه چیزم راه میرم تو رو میبینم میشینم تو رو میبینم
میخوابم تو رو میبینم
اصلا یه بار دست یه غریبه رو گرفتم فکر کردم تویی باورت میشه؟

همین چند روز پیش وقتی داشتم قاب عکستو بغل میکردم از کنار پنجره اتاقم رد شدی
چشام پره اشک بود نمیدونم خودت بودی یا بازم یه غریبه اما عجیب عطر تو رو میداد

دویدم تو خیابون که داد بزنم روااااانی بی تو من مُردما...

که دیدم تموم شهر تویی

همه آدمای تو پیاده رو همه ی مغازداره حتی پاسبون سر چهار راهمون تو بودی
حالا تو میخوای اسمشو بزار جنون یا مالیخولیا

اما من تموم شهر رو دنبال توئه واقعی میگردم
تویی که تو باشی نه کسی که شبیه تو باشه

حالام نمیدونم اینی که روبروم نشسته تویی یا یکی از اون غریبه ها

نه ... مطمئنم تو نیستی

تویی که من میشناختم
انقدرام دستاش سرد نبود و نگاهش بیجون نبود

کجا رو دیگه دنبال توی واقعی بگردم ...

#مهراد


برچسبها: مهراد , دلنوشته , نمیدونم راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:56

صفحه بندی