بلاتکلیفی

خرید بک لینک
فنچ

بچه که بودم یه پرنده داشتم خیلی خوشگل بود فنچ بود

وقتی جفتش مُرد خیلی بی قراری میکرد خیلی

خودشو به در و دیوار قفس میکوبید

یه چند تا فنچ نر گرفتم گذاشتم کنارش تا بلکه جفت شه بیخیال شه

اما نشد که نشد

یه روز تصمیم گرفتم آزادش کنم

گفتم بزار بره خودش برای خودش جفت پیدا کنه

وقتی آزادش کردم از پنجره که رفت بیرون گربه خوردتش

یه وقتایی نه میشه کسی رو به زور پیش خودت نگه داری نه میشه آزادش کنی

این بلاتکلیفی خیلی مسخره است✌

#مهراد


برچسبها: مهراد, دلنوشته, بلاتکلیفی راحت شد...

ما را در سایت راحت شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 19:57

صفحه بندی