ده دقیقه نمیگزره که آسمون زمینو آبدار بوسید!!
اما پاتو که تو شهر بزاری
فضا پر شده از مردای سیگاری که حجم دلتنگیشون داره یه سانت لایه ی اوزن رو گشادتر میکنه و زنایی که زیر بارون قدم میزنند و چشمشون به سنگ فرشاست...
چی رو گم کردند؟
لای سنگ فرشا دنبال چی میگردند؟
نمیدونم...!
اما همین چند دقیقه پیش دختری رو دیدم که با آهنگ
" آسمون ای آسمون
که رنگای آبی داری
تورای ابر سفید، چشمای مهتابی داری
توی دومنت پر از، ستاره های مهربون
چشمای قشنگ تو
پر شده از اشک روون
آسمون گریه نکن
چشمات نزار گریون بشه
ابرای قشنگ تو ،حیفه نذار بارون بشه"
#افشینمقدم
چشم بسته زد وسط خیابون و صدای بوق ممتد ماشینها و در وری هایی که میگفت
دخترک یه لبخند تلخی زد و با قیافه ی اگه میزدی هم چیزی از دنیا کم نمیشد بی تفاوت رد شد
نمیدونم آدما کجای زندگیشون زندگی میکنند دقیقا تو چه تاریخی و ماهی و سالی...؟
نمیدونم کی و چی باعث میشه بعضیا تو ۵۰ سالگی هم تو رویای ۱۸ سالگیشون غرق شن؟
اما اینو میدونم
زندگی گاهی هیچ وقت ادامه پیدا نمیکنه بعضیا تو یه ساعتی تو یه روزی تو خاطراتشون دفن میشن و از اونجا به بعد فقط زنده مانی میکنند✌
منم یکی از اون بعضیام
بیخیال این حرفا
قزوین بارون زده منم که سیگار تو مشتم خاموش شد تو قصد نداری لای سنگ فرشا دنبال من بگردی؟
شاید اتفاقی مثل هر روز سر کوچتون دیدمت...
#مهراد
ما را در سایت راحت شد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 164